بسم الله الرحمـטּ الرحیم(پست ثابت)
«وَ عَسے اَטּ تکرَهوا شَےءً و هوَ خَیرُ لَّکم، و عَسے اَטּ تُحِبّوا شےءً و هُوَ شرُّ لَّکُم والله یعلمُ و انتم لا تَعلَموטּ»
«چه بسا خوش داشته باشید امرے را و آטּ براے شما شرّ باشد و چه بسا ناخوش داشته باشید امرے را و آטּ براے شما خوب یا بهتر باشد، خدا مے داند و شما نمے دانید.»
تا بال و پر عشق به جانم دادند .......... در وادی عاشقان مکانم دادند
گفتم که کجاست؟ کعبه ي اهل ولا ...... درگاه حسین را نشانم دادند
![]()
اگر گیری وضو با آب زمزم اگر سجاده گردد عرش اعظم
اگر گویی اذان بر بام افلاک گراز تکبیر گردد سینه ات چاک
اگر ضرب المثل گردد خضو ات به حمد و قل هو له در رکوع ات
اگر باشد به توحیدت تعهد اگر گردی شهید هم در تشهد
مبادا بر نماز خود بنازی علی را گر نداری بی نمازی
علی را گر نداری بی نمازی
کد لوگوی ما
کد لوگوی سایت مراجع تقلید
درآمد اینترنتی(پست ثابت)
![]()
دوستان خوبم یه سایت تبلیغاتی با درآمد تضمینی پیدا کردم که![]()
خالی از لطف نیست تا شما دوستان را هم در جریان بذارم![]()
چون خودم به راحتی ازش کسب درآمد کردم![]()
خودم هم تضمینش میکنم![]()
امتحان کنید![]()
چیزی را از دست نخواهید داد بلکه با تلاش در این راستا درآمد قابل توجهی
کسب خواهید نمود
برای ثبت نام در این سایت
اگر هم طالب نیستید میتونید از بخشهای دیگر این وبلاگ استفاده نمایید
این پست و پست اول ثابت است
![]()
دانلود
![]()
- میرحسین ایرانی و اسرائیل
- فیلم جعلیات مزدوران آمریکا (باند تروریستی منافقین)
- ایا انجیل بر بطلان خود دلالت دارد؟
- توهین های عهدین به خدا و انبیا
- حمایت صریح گروهک "پژاک" از سران اصلاحات
- ساخت فيلم تخريبي عليه نظام به كمك كروبي
- سخنرانی استاد طاهرزاده ( انسان از دیدگاه اسلام)
- روایاتی در مورد حوادث بعد از انتخابات
- تا آخرين قطره خون پاي ولايتفقيه ميايستيم
- مناظره بین شیعه و سنی
- اظهارات متهمان اغتشاشات روز عاشورا
- استاد طاهر زاده (شرح حدیث عنوان بصری)
- رهبری : دوپهلو حرف زدن کمک به دشمن
- سخنرانیهای نقد عقاید وهابیت
- فیلم شفا گرفتن بچه سنی(مسجد جمکران)
- فیلم شفا گرفتن بچه سنی(مسجد جمکران)
- نزدیکی ظهور امام زمان
- کشتند و گفتند نظام کشت!!
- کالبد شکافی اصحاب فتنه
- سخنرانی استاد پناهیان محرم 87
منبع:"مرصاد"
![]()

كليپ تصويري زيباو اخلاقي ازآيت الله مجتهدي
|
|
إنا غير مهملين لمراعاتكم و لا ناسين لذكركم ، و لو لا ذلك لنزل بكم اللأواء و اصطلمكم الأعداء ، فاتقوا الله جل جلاله و ظاهروناضمن تبريك ميلاد پرنور و بركت حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه به همه شيعيان و مسلمانان جهان ،تعدادي كليپ تصويري زيبا و اخلاقي از حضرت ايت الله مجتهدي خدمت دوستان تقديم مي گردد اميد است با خودسازي و تقوا زمينه ظهور سرورمان را فراهم نماييم
|
معجزه عجیب رنگها در "قرآن"
![]()
کدام رنگ خدایی است؟!
رنگ زرد، تحریک کننده فکری است و بر کمبود فکری، روحی مؤثر است و برخی حالات عصبی را آرام می کند شاید به همین خاطر است...
حجتالاسلام مهدی رستمنژاد و آقای مهدی نوید در مقالهای با عنوان «اعجاز رنگها در قرآن» که در هفتمین شماره از دو فصلنامه «قرآن و علم» منتشر شده است به آثار روانی رنگ و اعجاز در قرآن کریم پرداختهاند.
مؤلفان مقاله در باب این موضوع مینویسند:اعجاز علمی، یکی از ابعاد گوناگون اعجاز قرآن است که از جنبههای متفاوتی قابل بررسی میباشد. از شگفتیهای مطرحشده در قرآن، مسائل مربوط به رنگهاست که درمورد برخی از آنها، ادعای اعجاز شده است، این نکته قابل تأمل است که در زمان نزول قرآن،بشر به هیچ عنوان به آثار رنگها پی نبرده بود که با اثبات اعجاز علمی در «رنگها» میتوان یکی از ابعاد اعجاز علمی قرآن را به جهانیان شناساند.
![]()
بیایید با خدا صمیمی تر باشیم
میدونم...
تو با خدا دوست هستی...می دونم...برای من توضیح نده..میدونم که می دونی خدا خیلی خوب و با مرامه...
اما تو چه جوابی دادی بهش؟
چی؟
دوستش داری؟ فقط همین؟
به نظرت نباید در جواب این همه خوبی یه حرکتی از خودت نشون بدی؟
نگو کدوم خوبی که اگه غمی دور و برت احساس می کنی فقط تویی که اون رو توی ذهنت یه معضل میدونی...
بدون....این رو بدون که خدا قبل از این که بخواد این قضیه ای رو که تو توی ذهنت معضل می دونی برات مقدر کنه...قبلش راه کنار اومدن باهاش رو بهت داده...فکر کن...افلا تدبرون؟
خدا رو حس کن...باهاش حرف بزن...جدی می گم.نخند...اون کنار توه...چرا نخوای باهاش حرف بزنی؟
نه...همین طوری حرف نزن...از ته دلت باهاش حرف بزن...
چرا هر وقت می خوای با خدا حرف بزنی فقط خواسته ات رو می گی؟ یه بار هم عاشقونه باهاش خرف بزن...ببوسش...حسش کن...از شوق داشتن اون گریه کن..

![]()
بوسه دختر شهید بر صورت پدر +عکس
بوسه دختر شهید بر صورت پدر +عکس
به گزارش مشرق به نقل از فارس، سردار شهید محمد اصغریخواه در 2/3/1340 در روستای فتیده شهرستان لنگرود در یک خانواده مستضعف ولی متدین و مذهبی پا به عرصه وجود نهاد . تحصیلات ابتدایی و راهنمایی را در زادگاهش پشت سر نهاد و متوسطه را در شهرستان لنگرود با نمرات عالی سپری کرد و برای ادامه تحصیل در کنکور شرکت نمود و دو مرحله در دانشگاه امام حسین(ع) پذیرفته شد ولی با توجه به نیاز زمان حضور در جبهه را ارجح به حضور در دانشگاه دانست . شهید اصغریخواه تحصیلات دبیرستان را در مدرسه ملی مهدوی گذراند که توسط روحانیون اداره می شد و به همین علت روح آزادی خواهی از همان زمان تحصیل در او تعالی پیدا کرد و در جلسات مخفیانه روحانیون مبارز که در روستای فتیده ولنگرود برگزار می گردید شرکت می کرد.

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و برای حفظ دستاوردهای آن ابتدا در کمیته انقلاب اسلامی شروع به فعالیت کرد و با تشکیل سپاه لنگرود جذب سپاه شد و تلاشی بی امان نمود، بویژه در اوایل پیروزی که اوج شیطنت گری نوچه های آمریکا و دشمنان قسم خورده انقلاب بود، در سرکوبی آنان و پاک سازی شهرستان لنگرود و روستای تابعه تلاش بسیار کرد .محمد، مدتی مسئول عملیات سپاه و مدتی هم فرماندهی بسیج را بر عهده گرفت.سال 1359 با سرکار خانم هاشمیان ازدواج کرد و ثمره آن، یک پسر و یک دختر است.با شروع جنگ تحمیلی بارها و بارها به میادین نبرد با دشمن کافر بعثی عزیمت نمود و مردانه در عملیات :ثامن الائمه ، فتح المبین ، بیت المقدس ، رمضان ، کربلای 5و4 ، نصر 4 جنگید و از خود دلاوری و رشادت زیادی بجا گذاشت . مدیریت و توانمندی او باعث شده بود که فرماندهی گردانهای امام حسین (ع) امام رضا (ع) و کمیل در زمانهای مختلف به وی سپرده شود و حتی پس از عملیات به علت موج گرفتگی شدید مدتی نتوانست در جبهه حضور پیدا کند، لذا سعی کرد در امور تعلیم و تربیتی شهرستان لنگرود به تربیت علوم قرآنی فرزندان آن خطه بپردازد و نیز مسئولیت مانورهای شهرستان چون (ما نور آزادی و قدس و خندق ) و مسئولیت واحد بسیج سپاه لنگرود را بر عهده بگیرد ولی روح آزاده او با این خدمات آرام نمی گرفت . مجدد راهی جبهه های جنگ شد، محمد به همسر مکرمه و فرزندان دلبندش و پدر و مادر عزیزش بسیار عشق می ورزید ولی دفاع از اسلام و یگان اسلامی را در اولویت برنامه های زندگی خود قرار داده بود .
او با نوشتن نامه هایی برای فرزندان خردسالش و پیش بینی روزهای آتیه آنها که بدون حضور فیزیکی پدر سپری خواهد شد و علت ایثارگری اش و اعزام های مکررش به جبهه های نبرد و فلسفه انتخاب نام سجاد برای فرزندش ، مبارزه با ظلم و ستم ، دفاع از مظلوم ، حمایت از ولایت فقیه و اطاعت از آنو ... توصیه و تاکید های فراوان داشته و پس از ماهها جنگیدن بی امان سرانجام در 9/1/ 1367 در عملیات والفجر 10 پس از وارده کردن صدمات سهمگین به دشمن بعثی عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش تا 2 سال و نیم بر بلندای بانی بنوک باقی ماند، و در مهر ماه 69 پس از تشیع با شکوه در مزار شهدای لنگرود و در کنار همرزمانش بخاک سپرده شد.آنچه پیش روی شماست دل نوشته ای از لحظه وداع دختر با پدرش در آخرین دیدارشان می باشد:
راستی آ ن روز یادت هست؟ آخرین روزی که از کنارم می رفتی؟ روز ی که توان جدا شدن از همدیگر را نداشتیم؟ گویی نیرویی قلبهامان را به هم گره زده بود. نمی دانم آن روز حال عجیبی داشتم گرچه کوچک بودم اما هنوز آن بی قراری ها یادم هست. هنوز هم اشک های ملتمسانه و کودکانه ام را به یاد دارم، هنوز هم غربت رفتنت به خاطرم مانده است.
چه سخت بود آن لحظات، وچه سنگین می گذشت آن دقایق آخر.
براستی مرا توان جدا شدن از آ غوشت نبود، گویی کسی برایی همیشه گرمای آغوشت را از من گرفت و تا ابد شنیدن صدای قلب تو را از من دریغ می کند
انگار تمام وجودم را از من جدا می کنند، نمی دانم شاید می دانستم که آخرین بار خواهد بود که نازهای شیرینم را خریدارخواهی بود؟ به چشمانت که می نگریستم گویی با من سخن می گفتند و آنها نیز توان جدایی نداشتند.
در جشمان تو اشک موج می زد و عاقبت این اشک ها بغض نشکفته ام را شکوفا نمودند. هر قطره اشکی که می ریختم دردی بر غربتم می افزود.
من و تو چشم در چشمان هم و در آ غوش هم می گریستیم، درون هر دویمان غوغایی بود، و مادر فقط نگاهمان می کرد و بغض در گلویش را به سختی فرو می برد، آغوش می گشود که دوباره برگردم اما مگر می شد، ولی تو باید می رفتی تا چگونه رفتن را به همگان بیاموزی، باید می رفتی چرا که فرشتگان مهیای آمدنت شده بودند بالاخره مرا به سختی از آ غوشت جدا ساختی به مادر سپردی. گویی روحم را از کالبدم جدا می کردی!
راستی یادت هست به مادر گفتی خداحافظ می روم اما انتظار نداشته باش که برگردم و پشتم را نگاه کنم زیرا اشکهایش اراده ام را سست و پاهایم را بی رمق خواهد کرد، تو می رفتی و من تا ته کوچه رفتنت را می نگریستم و اشک از چشمانم آرام آ رام بر گونه های کوچکم می ریخت، گویی تمام وجودم را با خود می بردی، انگار تمام آرزوهایم به پایان رسیده است.
خود را سخت به سینه مادر می فشردم تا شاید دردم التیام یابد و تو لحظه به لحظه از من دور ودورتر می شدی و من لحظه به لحظه به غر بت و تنهایی نزدیک و نزدیک تر، آنقدر دور شدی که انتهای کوچه دیگر ندیدمت ویک بار هم بر نگشتی. وقتی رفتنت را باور کردم گویی این ابیات را در وجودم زمزمه می کرد:
می گفت شبی به خانه بر می گردم با سبز ترین نشانه بر می گردم
می گفت، ولی دلم گواهی می داد یک روز به روی شانه بر می گردد
رفتی و تو را برای همیشه به خدا سپردم نازنین.
آرام باش، نگران نباش؛ من دیگر به تنهایی خو گرفته ام. من هم دیگر با شادی های کودکانه وداع کرده ام و بهار آرزوها را به فراموشی سپردهام.
آسوده باش و با فرشتگان مهربانی کن، من از خدا برایت شادی و آرامش روح را می طلبم.
*دخترت سوده . سال ۱۳۷۸
![]()
درد دل با خود خداوند
بی وضو در کوچه لیلا نشست
گفت یارب از چه خوارم کرده ای؟
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آواره ی صحرا...نشد
گفتم عاقل می شوی...اما نشد
سوختم در حسرت یک یا رَبت
غیر لیلا ..بر نیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم
ای صبح شب نشینان جانم به طاقت آمد از بس که دیر ماندی چون شام روزه داران
دل نوشته های آنامیس
![]()
غذا بخورم یا نه؟
رسول خدا (صلی الله علیه و آله )
نه تنها خود، شوخی را آغاز میکرد، بلکه زمینه فرح را برای یاران خود فراهم میآورد.
روزی مرد عربی بر آن حضرت که بسیار اندوهگین مینمود وارد شد.
وی میخواست چیزی بپرسد.
اصحاب گفتند: نپرس! چهره پیامبر چنان گرفته است که جرئت پرسیدن نداریم.
چهره پیامبر هرگز گرفته نبود،
مگر هنگام نزول آیات موعظه یا آیات قیامت.
او گفت : مرا به حال خود واگذارید. سوگند به خدایی که او را به پیامبری برانگیخت، هرگز رهایش نمیکنم تا خنده بر لبانش ظاهر شود. آن گاه به پیامبر (ص) گفت : ای رسول خدا! شنیدهام دجال با نان و غذا نزد مردم گرسنه میآید. پدر و مادرم به فدایت. آیا باید غذا نخورم تا از لاغری بمیرم یا بهتر است نزد دجال غذای کافی بخورم و چون سیر شدم، به خدا ایمان آورم ؟ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) آنقدر خندید که دندانهای مبارکش نمایان شد. سپس فرمود: خیر! خداوند تو را به وسیله آنچه دیگر مؤمنان را بینیاز میکند، بینیاز میسازد
![]()
دل نوشته های آنامیس(شعر)
![]()
تقدیم به منتظران مهدی
اگر امروز باشد یا که فردا
سراپا گوش باشم یا تماشا
تو را خواهم بدست آورد آخر
میان شهر باشی یا که صحرا
به تو نسبت نخواهم داد غیبت
تو هرجایی تو هر جایی تو هر جا
تو عیسایی و ما لنگان و کوریم
دگرها سا مری اند و تو موسا
گل گلدسته ها با بوی تو خوش
بخواند از تو نافوس کلیسا
تو نور مطلقی ما ظلمت محض
تو دریایی و ما کفهای دریا
تو باغ دلفریبی ما گل یاءس
تو یعنی حسن و ، زشتی معنی ما
سواد دیدنت در چشم ما نیست
ندارد فرق ابجد یا الفبا
تو طاوس بهشتی ، زاغ ماییم
تو یوسف ما ز اقوام زلیخا
تو چوپانی و عالم گله ی تو
مران از گله ات چشم مدارا
غمت مانند گیسوی شب قدر
شب هجرت شب تاریک یلدا
سرم را زیرپایت میگذارم
اگر امروز باشد یا که فردا
![]()
لطفا این پست را تا آخر مطالعه فرمایید(بابا غیرتمون کجا رفته؟؟؟؟؟؟؟)
![]()
گفتند در هنگام بازرسی زنان ایرانی زائر حرم امام حسین توسط نظامیان مرد اجنبی عراقی بازرسی بدنی شدند سکوت کردیم گفتیم مسئول داریم ، نرن کربلا به ما چی ، اینقدر مشکل داریم کی وقت داره به این چیزها فکر کنه ، بابا دلت پاک باشه ، بابا خیلی تعصب دارین بی خیال . . . بلاخره گذشتیم

با اینکه در روایات آمده :
گزارشى به على عليه السلام رسيد كه سپاهيان معاويه بشهر انبار هجوم آوردند، حسان بن حسان بكرى فرماندار شهر را كشتند و پاسداران شهر را پراكنده ساختند. بعضى از سربازان معاويه بمنزل زنان مسلمان و غيرمسلمان وارد شدند و خلخال ، دست بند، گردنبند، و گوشواره را از برشان بيرون آوردند و آنان براى دفاع از خود وسيله اى جز زارى و استرحام نداشتند. سپس لشكريان معاويه با غنائم فراوان از شهر خارج شدند و در اين جريان ، نه كسى از آنان زخم برداشت و نه خونى از آنها بزمين ريخت . اين گزارش رنج آور و دردناك ، آنحضرت را بسختى ناراحت و متاءلم نمود و ضمن خطابه اى تند و مهيج شرح جريان را به اطلاع مردم رساند و در خلال سخنان خود فرمود:
فلو ان امرء مسلما مات من بعد هذا اسفا ما كان به ملوما بل كان به عندى جديرا.اگر مرد مسلمانى بر اثر اين قضيه ، از شدت اندوه و تاءسف بميرد ملامت ندارد بلكه در نظر من چنين مرگى شايسته و سزاوار است .
یکی مثل معاویه با لباس دین ، با لباس پیامبر اومد تا ریشه دین رو بسوزونه ، دین رو نابود کنه ، به هوس های خودش برسه


دیدیمو سکوت کردیم ، گفتیم به ما چه ، ما رو که تو یک قبر نمی زارن که . . .
هر روز دیدم داره وضع حجاب بدتر از دیروز می شه ، فقط برای هم روضه خوندیم وای حجاب وای بدحجابی ...
فقط همین ، ندیدیم دختر خودمون ، خواهر خودمون ، همسر خودمون ، مادر خودمون هم جزء تشکیل دهنده همین بدحجابی شدند !!! آنقدر روضه خوندیم که دیگه هم برای خودمون تکراری شد و هم برای مستمعمون ، آخرش به هم گفتیم بسه دیگه بابا هر چی گریه کردیم ولش کن دیگه نمیشه جلوشو گرفت

بهمون گفتند بابا دختر فلانی رو با یک پسر غریبه دیدن ، بابا دخترت خیلی بد لباسی می کنه ،دخترت وقتی نزدیک دانشگاه میشه چادر زهرا (س) رو تو کیفش می زاره تا پسرای همکلاسش اونو با این تیب نبینن بازم گفتیم بابا زیاد بهشون نباید گیر داد جونن سر عقل میان ، خودشون سرشون به سنگ می خوره ...

وقتی زیاد تر شد ، دیگه گفتیم به کسی ربطی نداره دختر خودمه ، به کسی ربطی نداره خودش بابا
و نه نه داره ، به من چی . . .
اینقدر زیادتر شد تا اینکه فهمیدیم بابا دیگه زنهای شوهر دار ، مردهای زن دار هم مشغولند ، وقتی گفتیم جواب دادند بابا ما هم تنوع می خوایم ، همسرامون هم دل دارن همونجور که ما دل داریم و دلمون تنوع می خواد اونا هم گناه دارن بزار برای تنوع با رفیقامون هم برن تفریح ، بابا اینقدر بد بین نباش ...
جونامون دنبال دختری می گشتن که از زن رفیقشون قشنگ تر باشه ، باهاش کلاس بزارن ، بهشون بگن زن من بهتره ، قشنگ تره ، خوش اندام تره ، دلت بسوزه ، قیافه زنامونو به رخ هم کشیدیم باز هم گذشت . .
اونقدر گذشت و گذشت تا که کم کم ما هم بدمون نیومد یک کم همرنگ و همفکرشون باشیم
تا کسی اومد جلومونو بگیره چشموچالشونو در آوردیم تا دیگه بد بینی نکنه و اون هم دلشو پاک بگیره



اینقدر بی چشم و رو شدیم که اون وزک کرده ها رو ترجیح دادیم بر خیلی از ارزش ها مون
فقط برای اومدن امام زمانمون گریه کردیم ، گفتیم بیا تو این گند بخوابون خجالت هم نکشیدیم که گندی که خودمون باعثش بودیم رو یکی دیگه پاک کنه مرحوم دولابی مثال قشنگی زد :
آن مرحوم می فرمایند:
پدری چهار تا بچه را گذاشت توی اتاق و گفت اینجا را مرتب کنید تا من برگردم
خودش هم رفت پشت پرده. از آنجا نگاه میکرد میدید کی چه کار میکند، مینوشت توی یک کاغذی که بعد حساب و کتاب کند
یکی از بچهها که گیج بود، حرف پدر یادش رفت. سرش گرم شد به بازی. یادش رفت که آقاش گفته خانه را مرتب کنید
یکی از بچهها که شرور بود شروع کرد خانه را به هم ریختن و داد و فریاد که من نمیگذارم کسی اینجا را مرتب کند
یکی که خنگ بود، ترسید. نشست وسط و شروع کرد گریه و جیغ و داد که آقا بیا، بیا ببین این نمیگذارد، مرتب کنیم
اما آنکه زرنگ بود، نگاه کرد، رد تن آقاش را دید از پشت پرده. تند و تند مرتب میکرد همهجا را
میدانست آقاش دارد توی کاغذ مینویسد
هی نگاه میکرد سمت پرده و میخندید. دلش هم تنگ نمیشد. میدانست که آقاش همین جاست
توی دلش هم گاهی میگفت اگر یک دقیقه دیرتر بیاید باز من کارهای بهتر میکنم
آن بچه شرور همه جا را هی میریخت به هم، هی میدید این خوشحال است، ناراحت نمیشود
وقتی همه جا را ریخت به هم، آن وقت آقا آمد
ما که خنگ بودیم، گریه و زاری کرده بودیم، چیزی گیرمان نیامد. او که زرنگ بود و خندیده بود، کلی چیز گیرش آمد
زرنگ باش. خنگ نباش. گیج نباش
شرور که نیستی الحمدلله. گیج و خنگ هم نباش
نگاه کن پشت پرده رد آقا را ببین و کار خوب کن
خانه را مرتب کن، تا آقا بیاید
بابا بیام زرنگ باشیم بیایم پای حرف دین بایستیم ، بابا به خدا دین فقط نماز و روزه نیست ، دین جهاد و از خود گذشتگی هم داره ، تذکر زبانی که می تونیم بدیم . تا کی ادای دیندار ها رو در بیاریم
یا ایها الذین آمنوا آمنوا (ای کسانی که ادای دیندار ها رو در میارید ، واقعا ایمان بیاورید )
بیایم برای امام زمانمون خیت شیم ، فحشمون بدن ، کتکمون بزنن ، منگلمون بخونن
بابا همون جور که پای فسق و فجورشون ایستادن ، من و تو پای دین و اعتقادمون بایستیم
اگر آماده ای بگو یا علی
بگو یا امام زمان به یاد تو با دعای تو می خوام عوض شم
بسم الله رو بگو و عشق بازی رو شروع کن
منبع:یوسف زهرا 14
![]()
دل نوشته یه دوست
![]()
خدایا
رحمتی کن تا
پای رفتنم به زنجیر جهل و کاهلی بسته نگردد
و بی وقفه ، رو به سوی تو باشم
همچون آفتابگردانان ایستاده به نیایش خورشید!

![]()
یکی از معنی های بی شمار الرحمن الرحیم
![]()
داستان از این قراره که یه مرد مثل من گناهکار داشته میمرده (رو به قبله بوده)البته دور از جوون جوونا
ولی اصلا ناراحت نبوده و از مردن نمیترسیده
ازش میپرسن چرا به جای ناراحت بودن اینقدر خونسردی ما که میدانیم تو گناهکار هستی
مرد میگه شما کارتان نباشه فقط وقتی من مردم یه کاغذ زیر بالشم گذاشتم
اونو با من به خاک بسپرید و لطفا" تا من زنده ام آن را باز نکنید
وقتی مرد از دنیا میرود
کاغذ را باز میکنند و میبینند که روی آن نوشته
[گل]شرمنده از آنیم که در روز مکافات اندر خور عفو تو نکردیم گناهی[گل]
به امید ظهور[گل][گل][خداحافظ]
![]()
چرا خداوند شیطان را آفرید، با اینک میدانست ....
برای رسیدن به پاسخ سوال فوق که ذهن هر انسانی را به خود مشغول کرده
![]()
متن عربی دعای عظم البلا همراه با معنی فارسی




اَلهي َ عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ
خدايا بزرگ شد بلا و گرفتارى و آشكار شد راز پنهانى
وَانْكَشَفَ الْغِطاَّءُ و انقطع الرجاء وَضاقَتِ الاَْرْضُ وَمَنَعَتِ السَّماَّءُ
و پرده از روى كار برافتاد و زمين (بر ما) تنگ شد و آسمان خوددارى كرد
و انت المستعان واليك المشتكى وَعَلَيْكَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ
و تو ياري دهنده اي ،و بدرگاه تو آوريم پروردگارا شِكوه را ، و بر تو اعتماد كنيم در سختى و آسانى
اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِه محمد اوالامر الذين فَرَضْتَ عَلَيْنا طاعَتَهُمْ وعَرَّفْتَنا بِذلِكَ مَنْزِلَتَهُمْ
خدايا درود فرست بر محمد و آل او آن بزرگانى كه واجب كردى بر ما فرمانبرداريشان را و بدينوسيله منزلت و مقامشان را به ما شناساندى
ففَرِّجْ عَنّا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلاً قريبا ٬ كَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ
به حق ايشان به ما گشايشى ده فورى و نزديك مانند چشم بر هم زدن يا نزديكتر
يا محمد و يا علي يا علي و يا محمد
اي محمد اى على اى على اى محمد
اكْفِيانى فَاِنَّكُما كافِيان وانصراني فانكما ناصران
ياريم دهيد كه به حقيقت شمائيد ياور من و كفايتم كنيد كه براستى شمائيد كفايت كننده من
يا مولانا يا صاحب الزمان
اى مولاى من اى صاحب الزمان
الْغَوْثَ الْغَوْثَ الغوث
به فریادم برس به فریادم برس به فریادم برس
اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى اَدْرِكْنى
مرادرياب ، مرا دریاب ، مرادریاب
الساعة الساعة الساعة
همین ساعت، همین ساعت ، همین ساعت
العجل العجل العجل
الان ، الان ، الان
يا ارحمن الراحمين ، بحق محمد و اله الطاهرين
اى خدا اى مهربانترين مهربانان به حق محمد و آل پاكيزه اش
آمين يا غفور و يا رحيم

دو مرد ماهیگیر
![]()
دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .
هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد....
ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :
- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!
اولین جمله ای که بعد از خواندن مطلب به ذهنتون میاد رو بنویسید ......
![]()
فرازی از وصیتنامه شهید
|
پدرها و مادرها، بگذاريد فرزندانتان ازدواج كنند تا از هر گونه فساد در جامعة ما جلوگيري شود و همچنين جوانان، از هواي نفس خود بپرهيزيد كه نابودكنندة وجود و روح انسان است تا از هرگونه فساد اخلاقي جلوگيري گردد. |
|
|
چراغی که به خانه رواست به مسچد حرام است
اینها سومالیایی نیستند، اینجا بندر جاسک در استان
هرمزگان است/ مجموعه تصویری
![]()
بستنی 400هزارتومانی در برج میلاد! +عکس
ای که میپرسی نشان عشق چیست
![]()
ای که میپرسی نشان عشق چیست
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشق یعنی مهر بیچون و چرا
عشق یعنی کوشش بیادعا
عشق یعنی عاشق بیزحمتی
عشق یعنی بوسه بیشهوتی
عشق یعنی دشت گل کاری شده
در کویری چشمهای جاری شده
یک شقایق در میان دشت خار
باور امکان با یک گل بهار
عشق یعنی ترش را شیرین کنی
عشق یعنی نیش را نوشین کنی
عشق یعنی این که انگوری کنی
عشق یعنی این که زنبوری کنی
عشق یعنی مهربانی در عمل
خلق کیفیت به کندوی عسل
عشق یعنی گل به جای خار باش
پل به جای این همه دیوار باش
عشق یعنی یک نگاه آشنا
دیدن افتادگان زیر پا
عشق یعنی تنگ بی ماهی شده
عشق یعنی ، ماهی راهی شده
عشق یعنی مرغهای خوش نفس
بردن آنها به بیرون از قفس
عشق یعنی جنگل دور از تبر
دوری سرسبزی از خوف و خطر
عشق یعنی از بدی ها اجتناب
بردن پروانه از لای کتاب
در میان این همه غوغا و شر
عشق یعنی کاهش رنج بشر
ای توانا ، ناتوان عشق باش
پهلوانا ، پهلوان عشق باش
عشق یعنی تشنهای خود نیز اگر
واگذاری آب را بر تشنه تر
عشق یعنی ساقی کوثر شدن
بی پر و بی پیکر و بی سر شدن
نیمه شب سرمست از جام سروش
در به در انبان خرما روی دوش
عشق یعنی مشکلی آسان کنی
دردی از درماندهای درمان کنی
عشق یعنی خویشتن را نان کنی
مهربانی را چنین ارزان کنی
عشق یعنی نان ده و از دین مپرس
در مقام بخشش از آیین مپرس
هرکسی او را خدایش جان دهد
آدمی باید که او را نان دهد
عشق یعنی عارف بی خرقه ای
عشق یعنی بنده ی بی فرقه ای
عشق یعنی آنچنان در نیستی
تا که معشوقت نداند کیستی
عشق یعنی جسم روحانی شده
قلب خورشیدی نورانی شده
عشق یعنی ذهن زیباآفرین
آسمانی کردن روی زمین
هر که با عشق آشنا شد مست شد
وارد یک راه بی بن بست شد
هرکجا عشق آید و ساکن شود
هرچه ناممکن بود ممکن شود
درجهان هر کارخوب و ماندنی است
رد پای عشق در او دیدنی است
سالک آری عشق رمزی در دل است
شرح و وصف عشق کاری مشکل است
عشق یعنی شور هستی در کلام
عشق یعنی شعر، مستی؛ والسلام
!!!!!! کپی و نشر این شعر با ذکر منبع بلا مانع است !!!!!!!
![]()




